دوستای گلم این داستان توسط احسان نوشته شده ازتون
میخوام داستان رو بخونید و برای احسان دعا کنید
تصمیم گرفتم حضوری بگم راستش من بهتون علاقه دارم و میخوام بدونم اگه شما هم
??o?†i?uê?
داستان رو از دست ندید
داستان واقعی ، دخترخاله و پسرخاله ای بودن که از بچه گی با هم بزرگ شدن و اسمشون رو هم بوده واسه ازدواج دختره اسمش مریم بوده پسره هم جواد ، جوادو مریم خیلی همدیگه رو دوست داشتن جوری که هر روز باید همدیگه رو میدیدن جواد همیشه مواظب مریم بود..... برید ادامه مطلب
??o?†i?uê?
حریمت قبله ی جانم
بود حب تو ایمانم
تو را هر لحظه می خوانم
رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولای تو
گدایم من گدای تو
نهادم سر به پای تو
رضا جانم، رضا جانم
میلاد نور مبارک
یه روز که توی حیاط مدرسه نشسته بودیم و بچه ها داشتن در مورد رامین صحبت میکردن
برید ادامه مطلب
??o?†i?uê?
دوستان گلم تصاویر سوالاتی رو بیان میکنه و شماره گذاری
شده لطفا به سوالات جواب بدین
مرررسی اگه جواب میدی
سوال1:
سوال2:
سوال3:
سوال4:
تو چه گفتی سهراب؟ قایقی خواهم ساخت..... با کدوم عمر دراز....؟ نوح اگر کشتی ساخت عمر خود را گذراند... با تبر روز و شبش بر درختان افتاد... سالیان طول کشید عاقبت اما ساخت... پس بگو ای سهراب....شعر نو خواهم ساخت.. بی خیال قایق یا که میگفتی؟ تا شقایق هست زندگی باید کرد؟ این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی....زندگی خواهی کرد؟ ورنه این شعر و سخن٬ یک خیال پوچ است... پس اگر می گفتی... تا شقایق هست حسرتی باید خورد... جمله زیبا تر میشد تو ببخشم سهراب... که اگر در شعرت نکته ای اوردم٬انتقادی کردم بخدا دلگیرم از تمام دنیا "از خیال و رویا بخدا دلگیرم٬به خدا من سیرم٬نوجوانی پیرم.... زندگی رویا نیست... زندگی پر درد است.. زندگی نامرد است"زندگی نامرد است....!!!
سلام امروز امدم دردو دل کنم چون دلم گرفته این بغض تو گلوم اشکایی که رو گونمن خسته شدم دارم خفه می شم میدونید چقدر سخت همه عشقو احساستو به پای همه کست .کسی که حتی تو رویاهاتم باهات بوده همیشه خواستیش رویایی بدون اون نداشتی پای همه چیش واستی از همه چیت بگذری بخاطر ی لبخندش ی خوش حالیش پا رو همه احساس و خواسته های خودت بذاری چرا؟...... چون دوسش داری بیشتر از خودت خاطرش برات عزیزه اما حاصل دسترنجت و خوبیات بشه تحقیر و توهین شدن اینکه ماخزت کنه که عشقای دیگران از تو برتر اینکه با وجود این همه گذشتت بگه کم گذاشتی سخته ... اونجاست که دیگه از بغض احساس خفگی می کنی نمی تونی نفس بگشی حتی حرف بزنی از خودت ....از احساست...از غرورت...از گذشتات دفاع کنی خیلی سخت همه اینارو بشنوی فقط سکوت کنی بذاری راحت احساستو عشقتو راحت له کنه چون فقط دوسش داری چون هنوزم اون قلب لعنتیت بگه فقط اون این که هنوزم همه وجودت اونه اما از ی جایی به بد می بری از خورد شدنات خسته می شی از این که حرفا دلتو نفهم خسته می شی از ندید گرفتن تلاشات خسته می شی رفتن به موندن ترجیح میدی چون نه توانایی حرف زدن داری نه دفاع کردن از حق خودت نه نفرین کردنش چون هنوزم همه دنیاته خوشبختیش ارزوته
دختران فرشتگانی هستند از آسمان
برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان
روز دختر مبارک
همه ی دخترپسرا, به افتخار دخترا دست جیغ هوراااااااااا
صدام به اون عقبیا میرسه
پس کو دستااا؟
انتظار کشیدن یعنی: یعنی اینکه دم ب دیقه گوشیت رو چک کنی درحالیکه .... وانمود میکنی داری ساعت رو نگا میکنی سخته نه؟؟؟ ولی باید بسازی با سختیای دنیای عشق و عاشقی
دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم
به فاصله ها فكر نمیكنم ...... میدونی چرا؟؟
آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده
هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم....
رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم
چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن..حالا چطور بگم تنهام
چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی
میدونی كه همیشه با منی
میدونی كه تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی
آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من.برای همینه كه همیشه با منی
برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی
برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم...
آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه
هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل كنم
دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میكشم....
دستامو كه بو میكنم مست میشم...مست از عطر ت.
صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم
به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...
اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم....اونوقت دیگه تنها نیستم
پر از یاد عشقه.. پر از اشكهای گرم عاشقونه
واقعا چه لحظه زیبایی
جات خالی ..کاش توهم تو این ضیافت بودی !!!!!!
پسر:عشقم شرط بندی کنیم؟؟؟
دختر : باشه عزیزم...بکنیم...
پسر : تو نمی تونی 24 ساعت بدون من بمونی... دختر : می تونم... پسر : می بینیم.. 24ساعت شروع می شه و دختر از سرطان عشقش و اینکه خیلی زود قراره بمیره خبر نداشته... 24ساعت تموم می شه و دختر میره جلوی در خونه ی پسر.. در می زنه ولی کسی در رو باز نمی کنه... داخل خونه می شه و پسر رو می بینه که روی مبل دراز کشیده و روش یه یادداشت هست... یادداشت : 24 ساعت بدون من موندی... یه عمر هم بدون من می تونی بمونی عشق من...دوستت دارم...
چرا همیشه تنهایی برای دختراس؟؟؟؟؟؟؟؟
?-†?êmê§ |
صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 ... 13 صفحه بعد